محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6716

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بر شما امارت نمىدهم . هر كس از شما نيازى دارد وزير را ببيند . به دو گفته‌ام كه نيازهاى شما را برآرد . دستور داد نام بدر را از سپرها و علمها كه ابو النجم وابستهء معتضد گماشتهء آن بود محو كنند . بدر نامه اى به مكتفى نوشت و آن را به زيدان سعيدى داد و وى را بر جمازه ها فرستاد . و چون نامه به مكتفى رسيد آن را بگرفت و كس بر ابن زيدان گماشت و حسين ابن على كوره را با سپاهى به ناحيهء واسط فرستاد ، به قولى مكتفى او را بر مقدمهء خويش فرستاد . پس از آن يك روز مانده از شعبان همين سال به وقت مغرب محمد بن - يوسف را با نامه اى سوى بدر فرستاد . و چنان بود كه وقتى بدر از عمل فارس جدا شده بود مكتفى به دو پيام داده بود و ولايتدارى هر يك از نواحى را كه بخواهد ، اصبهان يا رى يا جبال ، به دو عرضه كرده بود و دستور داده بود با هر يك از پيادگان و سوارگان به هر يك از اين نواحى كه خواهد برود و با آنها به ولايتدارى آنجا بماند . اما بدر اين را نپذيرفت و گفت : « ناچار بايد بدر مولايم شوم . » ( 91 قاسم بن عبيد الله فرصتى براى سخن دربارهء وى يافت و به مكتفى گفت : « اى امير مؤمنان به دو گفتيم هر يك از اين نواحى را كه خواهد به دو سپاريم كه آنجا رود ، اما اصرار دارد به در تو آيد . » و مكتفى را از غايلهء وى بيم داد و او را به مقابله و نبرد بدر برانگيخت . خبر به بدر رسيد كه كس به خانهء او گماشته‌اند و غلامان و كسانش را بداشته‌اند و به يقين دانست كه شرى هست و كس فرستاد كه به حيله پسرش هلال را خلاص كند و بنزد وى برد . قاسم بن عبيد الله از اين خبردار شد و دستور داد پسر را حفاظت كنند . آنگاه ابو حازم ، قاضى سمت شرقى را پيش خواند و دستور داد سوى بدر رود و او را ببيند و خوشدلش كند و از جانب امير مؤمنان به جان و مال و فرزند